۱۳۸۶ مهر ۲۲, یکشنبه

ايمــــــان من!

* ايمانم را
مثل قرآن مادربزرگ
روي تاقچه ي اتاق سرد ميهمان خانه ي يدربزرگ مي گذارم
و بي دغدغه ي بهشت و هراس از جهنم ،
به خدا مي انديشم.*
خداي من
خداي هيچ قوم برگزيده اي نيست
برگزيده نيست!
* خداي من
خداي دورافتاده ترين شهر ها
خداي همه ي کوچه هاي تاريک
همه ي محله هاي بدنام
همه ي روسپي خانه ها
خداي روسپيان
خداي ديگران
ــ هم ــ
هست!
* خداي تازه ي من
همچون نفس دوشيزه و نگاه مادرم
بوي عشق مي دهد
و خداي مادربزرگ
بوي
عباي
واعظ
مسجد
جامع
بازار!

هیچ نظری موجود نیست: